اکثر مدیران شرکت به اندازه مشاوران می دانند و باهوش هستند. پس چرا آنها به سمت مشاوره مدیریت کشیده می شوند؟ بسیاری از رهبران و مدیران کسب و کار در زمینه مدیریت تخصص دارند. به طور کلی، آنها می توانند مشکلات پیچیده تجاری و سازمانی را که سازمانشان را درگیر کرده است، حل کنند.
مهمترین دلیل این است که آنها بیش از حد مشغول هستند و نمی توانند کارهای مهم را انجام دهند. اگرچه حل مسائل پیچیده به مهارت و دانش نیاز دارد، اما زمان زیادی را می طلبد. زمان چیزی است که اکثر مدیران ندارند. از سوی دیگر، مشاوران زمان زیادی برای پرداختن به مشکلات شما دارند و در صورت نیاز می توانند 100 درصد زمان خود را به مشکل شما اختصاص دهند.
مشاوره در زمینه مدیریت یک ابزار ارزشمند برای مشاغل در هر اندازه است، زیرا می تواند به آنها در تصمیم گیری آگاهانه و اجرای برنامه هایی که منجر به موفقیت می شود کمک کند. مشاوره زمینه ای پویا و پربار است که فرصت های بی نظیری را برای کمک به شرکت ها در دستیابی به اهداف خود فراهم می کند. این امر مستلزم درک عمیق فرآیندهای کسب و کار، رویکرد خلاقانه و تحلیلی و توانایی تفکر استراتژیک است.
مشاوران مدیریت می توانند با ترکیب مناسبی از مهارت ها، تجربه و دانش بر عملکرد سازمان تأثیر بگذارند. در عین حال، آنها باید از ماهیت همیشه در حال تغییر صنعت آگاه باشند و استراتژی های خود را بر اساس آن تنظیم کنند.
مدیران باهوش میدانند که شاید خیلی به حل مشکل نزدیک شده باشند ولی باور دارند که یک دیدگاه عینی بیرونی می تواند بهتر باشد. برخی از مدیران می توانند با بخش بزرگی از مشکلات کنار بیایند اما برای مقابله با بخشی از آن به مهارت های تخصصی نیاز دارند.
همچنین، گاهی با موضوعی مواجه می شوند که برایشان تازگی دارد. یا محیط کسب و کار در اطراف آنها به سرعت در حال تغییر است و سازمان آنها نمی تواند خود را با شرایط تطبیق دهد. بنابراین، آنها تصمیم می گیرند که به سراغ مشاوران مدیریت بروند. مشاوران ممکن است بیشتر از شما ندانند، اما مزایایی نسبت به شما دارند. اولین مزیت این است که آنها زمان کافی برای تمرکز روی یک موضوع را دارند.
بدون ایده های از پیش تعیین شده
در ابتدای یک پروژه، مشاوران زمانی را صرف شناخت کسب و کار شما می کنند. آنها ممکن است برای ارائه مشاوره مدیریت اسناد، سوابق و گزارشها را مرور کنند، با کارمندان کلیدی و حتی تامینکنندگان یا مشتریان مصاحبه کنند و نظرسنجیها را اجرا کنند. مشاوران سعی می کنند اطلاعاتی در مورد سازمانهای رقیب بهدست آورند و در نهایت سعی کنند مشکل را از دیدگاه شما درک کنند. این یکی از مزایای مشاوران است.
یک مشاور مدیریت از سازمان شما شناختی ندارد و از قبل نمی داند که مشکل یا راه حل چیست. آوردن یک جفت چشم و گوش تازه به یک سازمان چیزهایی را آشکار می کند که ممکن است برای کسانی که خیلی نزدیک هستند آشکار نباشد.
یک مشاور به طور کلی به سازمان نگاه می کند و سعی می کند تأثیر یک بخش را بر دیگری درک کند. بنابراین، مثلا آنچه که شما به عنوان یک مشکل فروش شناسایی کرده بودید، ممکن است مرتبط با تولید یا تدارکات باشد. البته، دانش و تکنیک در اینجا دخیل است، اما مهمترین مزیت مشاور مدیریت داشتن ذهنی باز در ابتدا است.
اعداد داستان مهمی برای گفتن دارند. آنها به شما متکی هستند تا صدایی واضح و قانع کننده به آنها بدهید. مشاوران با داده ها کار می کنند. ممکن است داده های بزرگی داشته باشید که به هوش مصنوعی یا مهارت های کامپیوتری پیشرفته نیاز دارد. آنها با دقت در زمینه تجزیه و تحلیل و تعریف مشکل کار خواهند کرد. آنها ممکن است طیف وسیعی از ابزارها و تکنیک های تحلیلی را به کار ببرند، از مدل ها و چارچوب ها برای درک عناصر استفاده کنند و سپس یافته های خود را در قالب ریاضی، کامپیوتری یا بصری ارائه دهند.
برای ارائه مشاوره مدیریت، مشاوران مهارت های تحلیلی سطح بالا را با مهارت های ارتباطی استثنایی ترکیب می کنند. تجزیه و تحلیل داده ها ما را به روابط علت و معلولی می رساند. مشاوران داده ها را به گونه ای قابل درک می کنند که مدیران یا مدیران اجرایی به کمک آنها در مورد حرکت رو به جلو تصمیم بگیرند.
مشاوران مدیریت می توانند به شناسایی و رفع مشکلات احتمالی که مانع موفقیت کسب و کار می شوند، مانند فرآیندهای ناکارآمد، منابع ناکافی، یا ساختارهای سازمانی ناکارآمد کمک کنند. مشاوران با درک دلایل اصلی این مسائل می توانند راه حل های موثری را برای کمک به کسب و کار در رسیدن به اهداف خود ایجاد کنند.
عینیت را می توان یکی از مزیتهای اصلی مشاوران دانست. مشاوران مستقل از سازمان هایی هستند که با آنها کار می کنند. در نتیجه، دیدگاه های خود را بدون تأثیر، بر اساس تجزیه و تحلیل دقیق و یکپارچگی توسعه می دهند. آنها حقایق و واقعیات را به همان شکل که می بینند بیان می کنند. در تئوری، مدیران و مدیران اجرایی نیز باید بتوانند همین کار را انجام دهند. به هرحال واقعیت های سازمانی، سیاست، منافع شخصی و سایر موانع اغلب این موضوع را دشوار می کنند. بنابراین یک فرد بیگانه و بیرون از سازمان، با نظرات مستقل و عینی یک مزیت قطعی به حساب می آید.
مشاوران مدیریت مطالعات موردی عملی و نظری زیادی را تاکنون انجام داده اند. آنها تجربیات زیادی دارند و می دانند برای مشکلات جدید چه راهکارهایی می توانند مناسب باشند. بدون شک مشاوران با تجربه کاری بالا، تخصص بالاتری نیز خواهند داشت.
در نهایت، مشاوره مدیریت می تواند مشاوره و راهنمایی ارزشمندی در مورد چگونگی به حداکثر رساندن سودآوری کسب و کار ارائه دهد. این می تواند شامل کمک به کسب و کار برای شناسایی بازارها و فرصت های جدید، توسعه استراتژی هایی برای افزایش فروش و بهینه سازی عملیات برای حداکثر بهره وری باشد.
متخصص / پزشک: در این حالت، کارفرما معتقد است که در یک زمینهی تخصصی، دانش کافی ندارد و ترجیح میدهد به سراغ مشاور برود. مثلاً کارفرما نمیداند که راه اندازی یک کسب و کار در بیرون ایران چگونه است و تصمیم میگیرد به سراغ مشاوری برود که در این زمینه تجربه داشته یا قبلاً به شرکتهایی با خواستهی مشابه کمک کرده است.
گاهی هم کارفرما معتقد است که مشکل یا مشکلاتی وجود دارد و عوارض این مشکلات را هم میداند. اما در پی این است که «ریشهی مشکل» و «روش حل مشکل» را از مشاور بپرسد. مثلاً شرکت میبیند که فروش افت کرده یا انگیزه کارکنان کاهش یافته است. پس تصمیم میگیرد از یک مشاور کمک بخواهد و بپرسد که:
• مشکل دقیقاً چیست؟
• ریشه های مشکل چه هستند؟
• چه راهکارهایی برای حل مشکل وجود دارد؟
تسهیل گر: در این حالت، کارفرما معتقد است که خودش از دانش و اطلاعات کافی برای حل مسئله برخوردار است. اما نیاز دارد که کسی از بیرون به فرایند حل مسئله کمک کرده و مسیر کار را تسهیل کند. در این وضعیت مثلاً ممکن است مشاور، به عنوان فردی بیرونی که سوگیریهای داخلی را ندارد، مدیریت جلسه را بر عهده بگیرد و مسیر جستجوی پاسخ را هموار کند.
بازوی اجرایی: در این حالت، مشاور بر خلاف اسم خود، قرار نیست مشورت بدهد. بلکه قرار است به بازوی اجرایی تبدیل شود. به عنوان مثال، مشاورانی که تهیهی طرح های توجیهی یا طرح های تجاری را بر عهده میگیرند، در واقع مشغول کاری هستند که خود کارفرما باید آن را انجام دهد.
تأمینکنندهی مشروعیت / ابزار سیاسی: گاهی اوقات مدیران در مواجهه با سایر ذی نفعان دچار مشکل و تعارض میشوند. مثلاً میخواهند تعدادی از کارمندها را اخراج کنند، اما به دلیل ملاحظات متعدد از عهدهی این کار برنمیآیند یا هزینهی آن را بالا میدانند. یا پیمانکار یک کارفرمای بزرگ هستند و میخواهند دیدگاه خود را به کارفرما تحمیل کنند اما این کار برایشان دشوار است. گاهی اوقات مشاور نقش توجیهکننده را بر عهده میگیرد. مدیر در نهایت بگوید اخراجها با نظر مشاور انجام شده و خودش دخالتی نداشته، یا اینکه پیمانکار از اعتبار و برند مشاور استفاده کند و بگوید که نظرش مورد تأیید کارشناسان نیز هست.
کاهش ریسک تصمیم گیری و کمک به مقصریابی: گاهی هم مدیران احساس میکنند بعضی تصمیمها پرریسک هستند و اگر نتیجهی آنها مطلوب نباشد، باید به همکاران، کارکنان، سهامداران و هیئت مدیره پاسخ دهند. بنابراین ممکن است مدیر تصمیم بگیرد از یک فرد یا گروه مشاوره مدیریت استفاده کرده و نظر خود را از طریق آنها اعمال کند. در این حالت اگر نتایج مطلوب نبود، میتواند تقصیرها را گردن مشاور بیندازد.
در گروهی از منابع علمی و کتابها، دو اصطلاح مشاور مدیریت (Management Consultant) و مشاور کسب و کار (Business Consultant) به شکل مترادف به کار میروند. اما برخی منابع ترجیح میدهند معنایی متفاوت برای این دو اصطلاح در نظر بگیرند.
این کار تا حدی سلیقهای است. اما بد نیست از این تفاوت اطلاع داشته باشید و در خواندن متنها و مقالات آن را مد نظر قرار دهید.
مشاور کسب و کار به کسی گفته میشود که در مورد فرایندهای کسب و کار مشاوره میدهد. مشاوران زیر را میتوان به عنوان نمونههایی از مشاوران کسب و کار در نظر گرفت:
• مشاوره بازرگانی
• مشاوره مالی و سرمایه گذاری
• مشاوره بازاریابی
• مشاوره استراتژی
• مشاوره فروش
• مشاوره برندینگ
• مشاوره سیستم سازی
اما مشاور مدیریت کسی است که به «مدیران ارشد» مشاوره میدهد و به حل مسائل آنها و دغدغههایشان کمک میکند. قاعدتاً در این سطح، مسائل عملیاتی کمتر مطرح میشوند و موضوعاتی مثل استراتژی، پیش بینی آینده صنعت و کسب و کار و ارزیابی عملکرد کلی شرکت مورد توجه قرار میگیرند. حتی بسیاری از مشاوران مدیریت، به جای مشاوره مدیریت تخصصی، عملاً به شکل غیررسمی نقش کوچ یا منتور مدیران را هم برعهده میگیرند.